الفبا _استاد حمید امامی از مدرسان برجسته بیمه های زندگی تقریبا برای تمام اهالی صنعت بیمه چهره ای شناخته شده است. او برایمان داستانک هایی را به قلم خود ارسال کرده است تا با این بهانه در ترویج صنعت بیمه قدمی برداشته شود. 

با تشکر از او این مطالب به تدریج در کافه بیمه منتشر می شود . الفبا از مطالب مشابه که می تواند اهمیت صنعت بیمه را در افکار عمومی گسترش دهد استقبال می کند .

 مسابقه دوچرخه سواری

آرش با کلی ذوق و شوق صبح زود از خواب بیدار شد، با دوچرخه توی حیاط چرخی زد و صبحانه رو با خانوادش خورد. احساس می کرد امروز با همه روز های دیگر فرق می کند . با یک دنیا امید و آرزو سوار دوچرخه شد و برای شرکت در مسابقه به سمت پارک نزدیک مدرسه اش حرکت کرد همه ی بچه ها جمع شده بودند، شرکت کنندگان در جای مخصوص در خط شروع قرار گرفتندو با سوت معلم ورزش مسابقه آغاز شد. آرش تمام توان و نیروش را جمع کرده بود و تند و تند رکاب می زد و مسیر مسابقه را پیش می رفت تا خط پایان چند متر فاصله داشت . دوستان دیگرش هم با سرعت هرچه بیشتر به او نزدیک می شدند. صدای هیجان و تشویق بچه ها تمام فضا رو پر کرده بود.

ناگهان سنگ کوچکی باعث شد تا تعادل دوچرخه بهم بخورد و آرش محکم به زمین بیافتد، ازدرد به خودش می پیچید. بعد از مدت کوتاهی آرش را به بیمارستان بردند . خراشیدگی های فراوان دست و صورت و شکستگی سر باعث شده بود تا آرش درد زیادی را احساس کند . خانواده و دوستان آرش با گل و شیرینی به ملاقاتش رفتند. دراین میان دایی احمد مهربون که خیلی آرش رو دوست داشت اومد. اون پلیسه .ایشون با یه جعبه ی کادو شده وارد اتاق شد . با لبخندی آرش را بغل کرد و بوسید، آنوقت از داخل جعبه یک کلاه ایمنی درآورد و روی سر آرش گذاشت و گفت: عزیز دلم اگر امروز با کلاه ایمنی توی مسابقه شرکت کرده بودی. بجای بیمارستان توی خانه دور هم جمع می شدیم و موفقیتت رو جشن می گرفتیم . خدارو شکر که به جمجه تو آسیب جدی وارد نشد. چون مید ونی که مغز داخل جمجه هست و اون فرمانروای بدن ما است . پس باید خیلی مراقب خودت و بخصوص جمجه ات باشی .

  • نویسنده : استاد حمید امامی